بالاخره تمام شد

با خوبی هاو بدی هاش
بارها ابراز نگرانی کرده بودم چون این روز رو دیده بودم
نمیدونم شاید لازم بود هر کی بره پی کارش
زندگی یعنی همین یه روز شروع میشه و یه روزم باید منتظر باشی تموم شه
تولد و مرگ نهایت بودن است در این دنیا
اما وقتی میشه نشه چرا میشه
آدمها باهم که هستن بعضی هاشون چشم دیدن هم رو ندارن
چی فکر میکردیم چی شد
پایان
دیگه میگن همه چیز تموم شد
شاید آره
اما وقتی
میره تازه حوص برگشت به سر میزنه
بابا تمومش کن
دیگه نمیخوام بیبینمت
این نتیجه روزهایی که گذشته
وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
آدم
اما میگن زندگی جاریست
اما سکون
مگه چه شه
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم
ترس تموم وجودم رو برداشت
که شايد
منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم
سريع از کنار مرداب دور شدم
حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم
دنبال يه گل نيلوفر مي گردم
که از تنهايي نميرم
و حالا مي فهمم گل نيلوفر
مغرور نيست
اون خودشو وقف مرداب کرده
مگه مرداب چشه
این همه مرده متحرک
يكي هم متحرك مرده
یکی هم زنده ساکن
کی باورش میشد
نه، خودشون هم باور نمیکنن
هر دفعه یه دفعه بعدی وجود نداره
اما دفعه بعد ممکنه مرگ باشه
شایدم آغازی دوباره
اما پایان با یه نه آغاز میشه و آغاز با خیلی چیزا
اما گرفتن این خیلی چیزا گرفتنش سخت تر از اون یه دونه است
خلاصه که کي باور میکرد
نه من
نه تو
و نه او
دو دوست رفتند به ابدیت
که میداند شاید ماهم رفتیم
شايد كه ميگويد دوري و دوستي راست باشه
پس ما را رفته حساب كنيد
ديگه رفتيم
نه انگار از اوني كه فكر ميكردم بيشتر
تازه كميش بود
دلم را به آب گاهي ميزنم
و ميگويم