نمیدونم از کجا بنويسم
شاید پستی که دارم مینویسم بلدترین پست كه تا این لحظه
از عمرم تایپ کردم
مکان نامعلوم زمان یادم نیست اما
نه گمونم حدود یک بعد ازظهر
قبل از این ساعت من بارها با موبایل محمد تماس گرفتم
اما جوابی نشنیدم
راستی الان بگم
استفاده از این پست برای تاپنده محفوظ استهركي
هر جوري
بخواد
استفاده
و استناد به آن كنه
معتبر نیست
آره مینوشتم
زنگ زدم محمد جواب نداد
زنگ زدم محمد بازم جواب نداد
زنگ زدم ........
زنگ زدم ........
زنگ زدم ........
زنگ زدم ........
زنگ زدم ........
اين كار ادامه داشت تا اينكه زنگ زد
سلام بابا
خوبي مامان خوبه؟
شركت چه خبر؟
يعني چي محمد قاط زده بود
بيخيال باقيش رو نمينويسم
احساس ميكنم شعورم ناديده گرفته شده
بنابراين ترجيح ميدم چيزي ننويسم
فقط مينويسم كه در اين ماجرا
محمد تورنگ رئيس مركز اطلاع رساني نیروی انتظامی تهران بزرگ
به شدت زحمت كشيد
به نحوي كه
از زماني كه در ماجرا قرار گرفت
به نوعي بخشي از موضوع شد
و كمك هاي فراواني انجام دادند ايشون
حتي
خودشون شخصا بعد از پيدا شدن محمد
به ملاقات او آمد در بيمارستان
البته به نوعي كارشون رو هم انجام دادند
با حضور در بيمارستان
اما بازهم بعيد ميدونم وظيفه چنين كاري رو داشتن
خلاصه وقت و بي وقت
راه به راه
زنگ ميزدم به ايشون
كه الان فلان شد الان بيسار شد حالا چه كنيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ايشون هم با صحه صدر تحمل ميكردن
خدايش بعضي وقت ها خودم منتظر بودم يه دري وري بشنوم
خلاصه آقاي صفر خاكي هم كمك كرد خودمونيم
اما دهنش قرص قرص
شب به دستور بازپرس كشيك احتياج بود
به همين دليل مزاحمت توليد كردم براي ايشون هم
تا اون موقع تعداد كمي ميدومنستن
كه اما بعد اون كيا نمیدونستن كه نميدونستن
از جمله خواجه حافظ شيرازي
فقط ظرف چند ساعت اولين نفر همكاري بود كه زنگ زد و
شماره هايي داد كه انصافا به درد خورد
خانم يار محمدي رو ميگم
آدمي كه زياد تو حاشيه نميره
اما به موقع هم هست
خلاصه

شب بود و من، بعد از كلي دوندگي و ياري دوستان
سرانجام نتيجه مطلوب حدود 10 شب حاصل شد
پرونده داشت تحويل دايره آدم ربايي پليس آگاهي ميشد
که من زنگ زدم گوشي محمد
جواب داد
جواب داد
باورم نميشد
صحبت كردم
ولي شل و ول بود
خلاصه گوشي رو دادم خواهرش
بعدم پروند رو گذاشتيم و رفتم
اما قبلش به آقاي تورنگ گفتم كه محمد جواب داد گوشي شو
خلاصه راه افتاديم طرف خونه
بنده خدا سربازي كه پروند رو از كلانتري 107 با ما آورده بود
ساعت 2 فرداش برديمش كلانتري
رفتيم خونه، محمد رو ببريم بيمارستان
كه گفتن مادر و پدرش با پسر عموش بردنش
ما هم رفتيم بيمارستان الغدير
اونجا بستري حدود 10 نفر
نه
بيشتر اومده بودن اونجا بخاطر محمد
حدود ساعت11 هم آقاي تورنگ اومد
بیشتر بالا سر محمد بود
بعد ازتعدادي از افراد حاضر
كه غالبا خانواده محمد بودند سوالاتي پرسيد
و ساعت كمي به يك بود كه رفتند
ما هم پس از آن
منتظر شديم معده محمد شستوشو شه
(محمد مستفرغ شد اساسي بوئي ميداد كه بياببين)
بعد برديمش بيمارستان لقمان
حدود ساعت 3
من كه ديگه اون موقع تو چرت بودم
اما ميگفتن تختي نبود اونجا حدود 60 تا دشك مردونه
و همين حدود كمترك دشك زنونه
بعد رفتيم كله پاچه اي، يه زبون خوردم
بعد به طرف خونه راهي شديم
حدود 7 رسيدم روزنامه
تو تاكسي بودم كه داداشم sms دادند
كه
همسر محترمشون رو به بيمارستان بردن
تا آرش نه (aresh) بياد دنيا
و اين گونه بود كه حدود ظهر او متولد شد
روز خسته كننده تموم شد
و دوشنبه اين گونه بود كه با يك خبر خوب
آرِش تولدت مبارك
