میگویند نیم ساعت پیش کسی را از دست دادیم، همكاري بود در روزنامه. نزديك به دوسال در كنار هم بودبيم و بيشتر ساعات بيداري را نيز. میخواهم بنویسم، میخواهم بگویم از سکوت، ميخواهم بگويم سكوت سرشار از اندوه. بغضي كه در گلوها مانده. توف به اين زندگي. به آني زير و رو ميشود. چه كسي باور ميكند كه، .........................................حكمتش چيست؟ كه ميتواند روشنم كنيد. در ظلمات زندگي چراغ ميخوام. چشمهايي بسته شد. چرا؟مهران قاسمی دبیر سرویس بین الملل روزنامه ما بود، امروز در تحريريه نشسته بوديم و مشغول كار بوديم كه به ناگه ديدم تعدادي گريه ميكنند و ميگويند مهران قاسمي.......
نوشتني ها و نوشتني ها در موردش زياد است ،خوب بود و هميشه خندان، او مهران بود و يك دوست، كاش هنوز هم بود و ميشد با فعل حال برايش جمله ساخت. مهران تمام شد، كاش يك روز زندگي هم تمام شود و باز ميگويم مرگ در كمين است، ميگويند مرگ خوب است براي همسايه، اما من ميگوم مرگ خوب است براي من، تا نبينم مرگ ديگري را
و این هم خبر ایسنا با تیتر: دبير سرويس امور بينالملل روزنامهي اعتماد ملي درگذشت