تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ - يك حس بد در وجود خبرنگار حوادث

خب امروز اومدم و ديدم "الف" بي هويت كه هر كسي ميتونه باشه در فضاي سايبر ظاهر شده خواستم چيزي بنويسم و اين كار را هم كردم اما بعد ديدم كه هر چيز ازرش نوشتن نداره حسن.

بگذريم امروز در دادسراي جنايي مادري را ديدم كه دوسال پيش پسرش گم شده و جسدي را به او داده اند که صورتي برايش نمانده بود تا قابل شناسايي باشد. حس غريبي بو ، تا حالا نديده بودم كه كسي عزيزي از دست داده باشه و نخواد باور كند. البته مداركي بود كه هنوز فرزندش زنده باشد اما مستندات مرگ قويتر بودند.

در فيلمها چنين چيزهايي ديده بودم، اما اين بار كه از نزديك ديدم، حس ناخوشايندي بود و نقص تحقيقات در پرونده جنايي مشهود بود.

خبرنگاران حوادث هم احساس دارند. تنها چيزي كه باعث ميشد كمي آرامش خاطر پيدا كنم فكر نكردن به موضوع بود و البته اين هم كم تاتير مينمود. شايد ميشد با تحقيقات كاملي كه در گذشته بايد انجام ميشد ابهامي باقي نماند اما افسوس. حتي اثر انگشت شناسنامه غير قابل استناد تشخيص داده شده بود. عجيب است، پس به چه ميشود استناد كرد؟

:: لینک این مطلب نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 21:26 توسط شاهد حلاج نیشابوری |