تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ

 

احمد بورقاني فرهاني  آه، بار ديگر گند خورد به حالم، مرگ همين نزديكي است؟ من كه شنيدم اما كي باورش ميشود؟ چند ميز آنطرف تر. آدمي كه ميشناختيمش بار ديگر از بين ما رفت.  عزرائيل چه ميكني؟

اين بار احمد بورقاني فرهاني از بين ما پركشيد. ميگويند در بيمارستان قلب تهران رخ داد، در مجلس ششم هم بوده، با همه بيماري قلبيش فوتبال  بازي ميكرد، آن هم چه عالي. يكي ميگفت سهام الدين، پسر احمد آقا از بدي حال پدرش با  اس ام اس داده بود و دعا خواسته بود. اولین خبر رسمی 

 سهام را هم  ميشناختيم كي باورش ميشد؟ الان باز هم خبر مرگ است جاري ميشود ، مرد نيكي بود دوستش داشتم و هر وقت ميديدمش احساس خوبي داشتم، اوست دومين مهمام قطعه اصحابه رسانه در بهشت زهراي تهران. زندگي را مرگ پايان است اما مرگ را چه پايان ميدهد؟چه بگويم كه خبر مرگ را دوست ندارم و باز است كه بايد بگويم: مرگ خوب است براي همسايه، اما من ميگوم مرگ خوب است براي من، تا نبينم مرگ ديگري را 

 

اين هم خبري كه فردا در مورد احمد بورقاني خواهيد خواند:

 

احمد بورقاني درگذشت

 

اعتماد ملي:احمد بورقاني فراهاني بر اثر سكته قلبي در گذشت.وي عصر ديروز در دفتر كار خود دچار حمله قلبي شد و در بيمارستان قلب تهران در گذشت.بورقاني متولد 1338 تهران بود و فعاليت خبري خود را با خبرنگاري آغاز كرد و چندي سردبير و مدير خبر خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران(ايرنا)بود كه چندي بعد سخنگوي ستاد تبليغات جنگ شد.بورقاني پس از آن رئيس دفتر ايرنا در مقر سازمان ملل در نيويورك شد و معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد در دوره مهاجراني را عهده دار بود كه جز درخشان ترين دوره هاي فعاليت مطبوعات در سال هاي آغازين اصلاحات به شمار مي رود.بورقاني عضو هيات رئيسه مجلس ششم شوراي اسلامي و منتخب مردم تهران بود.وي با بسياري از روزنامه ها و مراكز نشر بالاخص نشر ني همكاري داشت.در حال حاضر با موسسه بين المللي گفت و گوي تمدنها به رياست سيد محمد خاتمي در ارتباط  بوده و از برگزاركنندگان همايش"ايران؛يكصد سال پس از مشروطيت" بود.بورقاني در سال هاي اخير با نثر شيوا و گيراي خود به نقد رمان هاي ادبي مي پرداخت.وي پيش از اين نيز از عارضه قلبي رنج مي برد و در دوره اي  نيز به آن دليل بستري شده بود.بورقاني از چهره هاي محبوب و متواضع فرهنگي و از  پيشكسوتان عرصه روزنامه نگاري بود كه در اين رهگذر نامي نيك و نهادي نيك نام از خود بر جاي گذاشت.

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:1 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

اطلاعات دقیقی در این باره ندارم. این را هم از دوستی شنیدم که به پیشنهاد من راهی پن تری بود برای ناهار روز پنجشنبه اما در کوپه ناهار خورد. به هر حال این را بدانید تا جزییات ماجرا را خودم بدانم و برایتان بنویسم. کوپه باز شده. کوپه دیگر پلمپ نیست، صدادي دوستان در كوپه .........

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:10 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

خبرگزاري فارس به طور اختصاصي خبر داد: 

ماهنامه زنان به مدير ‌مسئولي شهلا شركت لغو مجوز شد

كليك كنيد و بخوانيد.

به هر حال گمانه اي ندارم اما ميگويم هر دم از اين باغ به ما ميرسد، آب به آسياب زنان هم افتاد و باز زندگي جاريست......

باز هم جاي خالي را پر كنيد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر توانستيد

:: لینک این مطلب نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:30 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

                        

امروز که اولین صفحه اکس پلور را باز کردم با این لوگوی LEGO ناخواسته به ياد كوكي افتادم، آه كه كودكي هم پير شد. چه گلهایی که از او خورده ام و با بلع گلها نگرانی بزرگترها را رقم زدم.

يادش به خير با بابا بزرگ به بازي مي نشستيم و برجهايش ما را به تخريب وا ميداشت. چه اسلحه هايي كه ساخته بودم و هنوز بقاياي آن سكوت را برايمان به ارمغان مي آورد، وقتي كودكي مهمانمان ميشود.

و امروز كه بازيچه كودكي ام را 50 ساله ميبينم خود را مسن تر حس ميكنم.

:: لینک این مطلب نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 14:40 توسط شاهد حلاج نیشابوری |