تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ
 

من وكافه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

:: لینک این مطلب نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 21:38 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

 

ویلیام بلیک

 

پينوكيو را شايد همه ما ميشناسيم، اما پي، نو، كيو را كي ميشناسه يا حتي ويليام بليك رو من تا قبل ار ديدن تاتر دايره پينوكيو كه در سالن قشقايي تاتر شهر در حال اجراست پي، نو، كيو رو نميشناختم. پیش از این تا نام پینوکیو را میشنیدم به یاد گربه نره، روباه مکار ، جینا و معده نهنگ میافتادم، اصلا پینوکیو با دیو آتش خوار بود که برام معنی پیدا میکرد.

اما با دیدن پی، نو، کیو پِی بردم که میتوان با دایره هم پینوکو داشت راستی این پینوکو پدر ژپتو هم دارد، ژپتو گویا اوست که پینوکیو را معنی میدهد. بگذریم فقط این را میگویم که ما هم دايره هاي خودمون رو داريم و در مسير زندگي افرادي رو ميبينميم كه از اونها تاثير ميگيريم. يعني تو تو عمرت دورغ نگفتي؟ کارتو بکن.

راستي اَرِه بدم خدمت تون ؟

بالاخره وقتی شروع به حرف زدن کنی اَرِه لازمت میشود.

میگی نه پی، نو، کیو رو ببین.

و سر انجام به نظر من این مهم که: من پی نو کی ،خرپ خرپ خرپ

 یو هس تم.، خر پ خر پ خرپ   

پی، نو، کیو   یه آدم چوبی خرپ خرپ خرپ  

........من هستم....، خرپ خرپ خرپ  

راستی عکسها را هم از اینجا ببیندُ، من که لذت بردم

 پینو کیو و برو بچ

این هم وبلاگ این کاره

دایره پینوکیو

راستی تو اینترنت سرچ هم بزنید کلی صفحه کاملا مربوط در این مورد پیدا میشه

میکی نه ؟کیلیک کن

:: لینک این مطلب نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 0:53 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

و سرانجام بدی بر خوبی پیروز شد

 

چشمها را بستند

 

کافه تیتر پلمپ شد

 

کافه تیتر رفت تا به خاطرات بپیوندد

 

اما ما چه کنیم؟

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 15:52 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

به روزنامه ها اعلام کردند که از انتشار تصاویر و مطالب تحریک آمیز خوداری کنند، شنیدم اعتمادیان چهار صفحه ای را که به ماجراهای پس از سهمیه بندی بنزین اختصاص داشت در لحظات آخر حذف کردند. در روزنامه ما تنها من عكسهاي زيادي از پمپ بنزين تقاطع خاقاني داشتم كه در حال سوختن بود و يا عكسهايي از پمپ بنزين حكيميه كه تعدادي از شاهدان عيني تعداد كشته ها در درگيري هاي شب قبل آنجا را نيز چهار نفر اعلام كردند، اما پليس كشته آنجا را يكي اعلام كرد، حال بماند عكاسان و ديگر همكاران روزنامه اي من عكسهايي از ديگر صحنه هاي ماجرا دارند، این را هم بنویسم که رسانه ملی به چه سادگی از کنار اخبار آتش افروزی در پمپهای بنزین پایتخت و حتی اعلام حکومت نظامی در ایلام گذشت. در عصر رسانه و سانسور؟

 

سريال گرگها را كه مدتي است از سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش ميشود نديده ام. اما خودم دیدم که مردم تا میتوانستند با موبایلها تصویر میگرفتند. خودم ديدم تصاويري را كه با موبايل گرفته شده بود و دختري كه در حال انتقال به اورژانس بيمارستان بود و صدا ها ميگفت كه گلوله اي كه نيروي انتظامي شليك كرده او را به اين روز انداخته.

حتی فراتر میتوان رفت و نوشت فکر کرده اند در عصر ارتباط میتوان خبر را حبس کرد. روزهایی را به یاد می آورم که فیلم قتل دختری را که از این موبایل به آن موبایل بولوتوث میشد و یکی میگفت: خانی آباد است، دیگری میگفت:خیابان جی است، در پایان مقامات قضایی اعلام کردند ماجرا در کردستان عراق اتفاق افتاده. در پمپ بنزین حکیمه جوانی بود که میگفت :تصاویر مربوط به درگیری و آتش زدن چهار پمپ بنزین را دارد و ادامه داد حیف که مامور اینجا هستند و الا تصاویر را برایت میفرستادم.

راست و دروغ ماجرا با خودش اما این است عصر ارتباط در جایی نیستی ولی به راحتی میتوانی ببینی در آنجا چه خبر بوده.

ماجرايي شده اين بنزين در محل جايگاه سوختگيري ماموران مسلح پليس حضور دارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 19:0 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

پیشنویس: عکس هم داره اما به دلیل مشکلات فنی، کمبود وقت و یه سری دیگه چیزها نتونستم به روز کنم. موکول به شب یا نهایت فردا صبح

دیشب و بامداد امروز بیش از ۱۲ پمپ بنزین در آتش سوختند. من در چند متری پمپ بنزین تقاتع خیابان دماوند و خیابان فرخی بودم اما نمیگم کجا. حرارت آتش پمپ بنزین را روی صورتم احساس میکردم. و ماجرای در گیری را از نزدیک میدیدم . زمانی که من رسیدم پمپ را آتش زده بودند و معدود مامورانی که در خیابان فرخی بودند در برابر جمعیت چند صد یا شاید هزار نفری جوانان ۲۰ تا ۳۰ ساله ای که در خیابان دماوند حضور داشتند کاری از دستشان بر نمی آمد. تازه معترضين به سهميه بندي بنزين تنها خودرو آتشنشاني را كه براي مهار آتش افروخته شده اشان آمده بود آتش زده بودند، به غير از اينها موتورسيكلت مشتعلي نيز در خط ويژه اتوبوسها جلب توجه ميكرد و به گفته حضار متعلق به ماموري بود كه معترضين از خجالت او هم خارج شده بودند. قرار بود شما به جاي اين مطلب الان مطلبي در مورد تاتر پينوكيو رو بخونيد البته اون رو هم خواهم نوشت و بايد بگم: در شرايطي شما الان ميتونستين شاهد اون مطلب فرهنگي باشيد كه اين خبر فوري رخ نميداد. اين اتفاق به حدي از اهميت برخوردار كه نه تنها نيروي انتظامي در آماده باش به سر ميبره بلكه ارتش هم به گفته برخي در بسیاری از نقاط کشور درآماده باش .

كجا بودم؟ آره ميگفتم اين اتفاق كه معترضين به ماموران كم تعداد داخل كوچه حمله كنند چندين بار تكرار شد اما مدت زيادي طول نكشيد كه چند ماشين يگان ويژه به محل رسيد و اين موقع بود كه ورق به طور نسبي برگشت و جاي ماموران دولتي و معترضين عوض شد. با اين حال ماموران جرات نكردن كه به طور كامل معترضين را مورد حمله قرار بدهند. تا حدي درگيري شديد شد كه ماموران هم مجبور به سنگ پراني شدند به جاي استفاده از لوازم خود. يكي نيست به خرابكارها و آتش افروزان پمپها بگه آخه آدماي عاقل بر فرض هم كه آتش زدن پمپها مانع از ادامه سهميه بندي شد، آخه نبايد پمپي باقي مونده باشه كه بتونين با اون باك رو پر كنيد؟

بعد از دقايقي كه كنترل نسبی اوضاع بدست ماموران افتاد ماموران موتورسوار يگان ويژه از راه رسيدند و با يورش به داخل جمعيت افراد حاضر در جبهه مقابل را مجبور به عقب نشيني كردند. اما معترضين هم كم كاري نكردند و در مسير عقب نشيني از خجالت دو بانك و يك دستگاه و سازمان كل راه و ترابري استان تهران در اومدن، حالا بماند كه جلوي پمپ بنزين يه وانت چپ كردن و در مسير هم چند خودرو سواري آتش زدن.

يكي ميگفت شنيده كه ميگن يكي گفته افرادي كه بانكها را آتش زدن از آمريكا دلار گرفتن و در اين هنگام بود كه به ذهنم خطور كرد كه اونايي كه من ديدم به قيافشون نميخورد حتي تو عمرشون دلار ديده باشن.

در تمام مدت نيز حضور لباس شخصي ها مشهود بود و حتي شعارهاشون.خلاصه نشون به اون نشون كه در تهران بسياري از اماكن دولتي تخريب و اموالش به سرقت رفت با آماري كه من از ماجرا دارم به جرات ميگم كه خسارات بالاتر از ميليارد بوده. من مجبور شدم تا ساعت 5 صبح را در كوچه ها سر كنم و بعد هم وقتي رسيدم خونه بعد از يه حمام مجبور شدم برم به پمپ ديگري كه گفته ميشد تلفات جاني داشته.

تجارب خوبي در اين حضور نا محسوس در چند قدمي پليس نسيبم شد و فكر ميكن به از دست دادن فيلم امريكن پاي دو كه در برنامه داشتم مي ارزيد.

پينوشت:فکر میکردم بهتر از این بشه، اما فرایند به وجود آمده انرژي برام نذاشته راستي يادم رفت بگم در مسيري كه من بودم تيراندازي هوايي شد و در جاهي ديگه هم همين طور و حتي گفته ميشه ماجراها آتشي كه از سهميه بندي بنزين در تهران به پا شد چند كشته هم داشته كه هنوز منبع رسمي در اين مورد چيزي نگفته و اينكه شليك مستقيم به طرف مردم انجام شده و مرگ به بار آورده.

:: لینک این مطلب نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:4 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

اما بعد كافه تيتر

من يكي كه دچار كمبود ميشم و هيچ كافه اي برام كافه تيتر نميشه. ديگه صاحب كدوم كافه است كه ميتونم به اسم كوچيك صداش كنم؟

نه شما بگيد كدوم كافه است كه اسمش من رو ياد كارم ميندازه؟ من رو ياد علاقه ام ميندازه كه حتي تو موارد بسياري زندگي شخصيم رو به خاطرش مختل كردم.

شبها را كجا باشم با هم صنفان؟

كركره كدام كافه را پايين بكشيم؟

به كدام كافه برويم كه وقتي وارد ميشويم مانند استاديوم باشد برايمان كه وقتي با اولي دست ميدهيم تا آخرين نفر هم دست بدهيم؟

حالا همه ي اينها به كنار،  كافه تيتر را نبنديد.

كدام كافه در تهران را سراغ داريد كه در طول مدت كوتاهي از آغاز به كارش اين همه نشست فرهنگي، هنري رو به خود ديده باشه؟

ميگن تو كافه هاي مشهور تهران و دنيا صندلي هر آدم مشهوري مشخص بوده و هست. هدايت هم ميرفت كافه نادري و ميگن هميشه صندليش معلوم بود. اگه بخواييم تو كافه تيتر واسه هر آدم معروفي كه اومده و رفته يه صندلي بذاريم كافه ديگه جا براي آدمهای ناشناس نخواهد داشت.

در كافه ي ما آدماي مختلف با انديشه هاي مختلف ميان و ميشينن دور ميز همفكران خود  و حتي گاهي افرادي با انواع افكار دور يك ميز ميشستن و در آينده هم خواهند نشست.

آيين گشايش تيتر با حضور اساتيد روزنامه نگاري برگزارشد. حسين قندي، فريدون صديقي، يونس شكرخواه، علي اكبر قاضي زاده، احمد توكلي، اسد الله امرايي آن روز حضور داشتند و در دوره هاي زماني مختلف به اين كافه آمده اند. تولد 50 سالگي يونس شكرخواه در اين كافه برگزار شد.

اين همه آدم مثبت و تاثير گذار به نوعي با آمدهاي خود وجود كافه ما را تاييد كرده اند. بازهم بگم؟ باشه محسن نامجو رو هم شنيدم اونجا بوده.

يه بار رفتم كافه ديدم فاطمه معتمد آريا با آتيلا پسياني و چند نفري كه نميشناختم نشستن تو كافه ما، يكي ميگفت روزي كه مسعود ده نمكي و عوامل فيلم اخراجي ها رفته بودن كافه مردمي كه از دم در رد ميشدن با ديدن اين افراد ميومدن داخل كافه و با موبايلشون عكس ميگرفن و ميرفتن.

اين همه سابقه ي مثبت، گمونم كنتر برنامه هاي فرهنگي هنري كه در كافه تیتر برگزار شده روي 90. تعطيلي كافه ما يعني نديده گرفتن اين همه سابقه.

نميدونم شايد اصلا هدف ناديده گرفتن .

و در پايان ميگم كافه تيتر را تعطيل نكنيد............................

:: لینک این مطلب نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:10 توسط شاهد حلاج نیشابوری |