تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ

است خب حالا الان سلام، تاریخ آخرین باری که وبلاگم رو به روز کردم نگاه کردم دیدم چند روز مونده که یک ماه شود از آخرین پستم 

خب به هر حال من باز اومدم

آره خب خیلی وقت که نیومدم براي نوشتن

البته چند بار نوشتم خطوطی اما بنا به ادله شخصی از ادامه موضوع و به روز کردن خوداری ورزيدم، اما این روزها که ننوشتم سوژه داشتم برای هر روزاش، اگه میخواستم بنویسم

خب راستش مینوشتم اما چون به دلم نمینشست آپ میکردم

شما سر که در نمیارین خودمم  که باهاش نباشم پس فایدش چی؟

بنابراین این مدت به قول کسی اینجورکی شد که زنده نبودم درعالم مجاز

خب اما الان دوباره زنده وبار دیگر دست بر کیبرد دارم تا بنویسم این تصویر که میبینید من بستم

صفحه ای که من بستم

  

اما صفحه ای که روی کیوسک رفت این بود

این رو کلیک کنید و پی نوشت رو بخونید

خب این دو تیتر بنا به مصالح روزنامه و به تشخیص کسری نوری عوض شده

شاید در خشت خام چیزی رویت شده که این تغییرات حاصل اش است

این روزا چه ها شده و چه نشده؟ کلی شده اما نشده ها رو ازش بیخبرم

اما شاید یکی از مهمترین اتفاقات اون اتفاق اسمش رو نبر در حوزه خصوصی فردی بوده و این ماجرا هر از چندی نقل مجالس غیبت است

و اين شاید از مسایلی که مبهم بودنش بهتر

پینوشت: این پست رو قصد داشتم همون روز اول به روز کنم  اما از اونجا که قصد داشتم صفحه پی دی اف رو هم از سایت بذارم اما نشد به همین دلیل این وقفه حاصل شد من که دیگه به این روزنا دل نمیبندم  شما هم نبندید نقطه است

:: لینک این مطلب نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 11:59 توسط شاهد حلاج نیشابوری |