تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ

خوب

راستی از کابو س میخواستم بگم اما از اونجا که بالاخره  همسایه ایم و بازم ممکنه همکار بشیم البته خدا اون روز رو  نیاره بنابراین تصمیم گرفتم به همین حد از کابوس همسایه شدن با این دسته راستی ها اکتفا کنم نقطه سر خط البته به شما هم حق میدم از دستم شاکی بشین که گذاشتمتون تو خماریه آخر قضیه اما راستش خودمم هنوز آخرشو نمیدونم چون قرار طی جلسه فردا آخرش معلوم بشه

راستی طفلی میترا خلعتبری هنوز چهلم عموش نشده داییش فوت شد از همینجا بهش تسلیت میگم

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 21:36 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

سند جنایت را و قضاوت کنید را کلیک کنید وبعد....

واقعا شجاعت میخواهد که این جانیان در کویر بر راه مردم نازل میشوند و قتل عام مکنند و افتخار....؟اما باید بگوش بود تا نابودشان کرد

 سند جنایت

 

آماده باشید جانیان

 

پس از جنایت

اینانند جانیان

 

قضاوت با شما

 

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 11:34 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

:: لینک این مطلب نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:37 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

تاحالا فکر میکردم بزرگ ترین کابوس یه خبرنگار اینکه شب میخوابه ونمیدونه صبح که بیدار میشه ممکنه چه خبرهایی رو خورده باشه

اما کم کم دارم پی میبرم که چیزهای دیگه ای جدی تر از این کابوس هست و اون ممکنه در بره ای از زمان مهدی ابراهیمی باشه اسمش و در بره ای دیگر سینا که در حضور رییس محمد تحملش واقعا کار سخت و طاقت فرسایه اما محمد وقتی نباشه مثل موم میمونه در واقع آخر باده

و در  این دو روز که رواسا در ماموریت خارج از تهران هستند فهمیدم که کابوسهای یه خبر نگار فقط به اینها ختم نمیشه

تازه اینم دونسته بودم که اولین مورد کابوسی که حتی مشابه اش، بعضی وقتها باعث میشه غولایی مثل حسین قندی شب تا صبح نخوابن

آره خلاصه میگفتم این دو روز کلی سخت بود و آخرشم سختی بی سودي بود

راستی اینو میگفتم که الان فهمیدم کابوس بزرگتر اینکه آدم تو سیستمی کار کونه که سازا ناکوک باشن

و این هم از یافته های دو روز اخیرم 

راستش اینکه روسا از دوشنبه  به دعوت نیروی انتظامی رفتن به یه ماموریت در شهر اصفهان که الان میزبان خبرنگاران و روسای پلیس کشورهای اسلامی است.

همکاران و همسایه های اجتماعی تازه بعد از اینکه روسا برخیزیدند رفتن پایتخت فرهنگی یادشون افتاده که حوزه اینترپل حوزه اونها است.

باقیش باش بعد الان کار دارم

:: لینک این مطلب نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 13:18 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

ساعت 20و58 دقیقه تحریريه روزنامه اعتماد ملی

من آخرین نفری هستم که قصد داره تحریریه رو ترک کنه البته بعد از به روز کردن وبلاگ

امروز روز بدی نبود

اما

یه خبر کولی گذاشتم سر کار

شنیدین که میگن آدما که میمیرن عزیز میشن

در حوزه ی قتل و غارت و جنایتم همینه

مثلا یه آدمی که مرده واسه حفظ آبروش دلیلی که باعث مرگش شده جور دیگه به ما میگن

باقیش صبح مینویسم چون یه کار واجب شخصی دارم و عجله براي خونه رفتنم. داره دیر میشه

:: لینک این مطلب نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 21:23 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

خوب عرضم به حضور تک تکتون که من یکی از همین شبها به سرم زد یه شب بیرون بودن رو تجربه کنم.

اما به شما توصيه ميكنم اگه خواستين شما هم چنين تجربه اي داشته باشيد، اول اینکه تو جیبتون به مقدار کافی پول نقد، تاکید میکنم پول نقد داشته باشید. و به هیچ نوع کارت عابر بانکی هم دل نبندید بخوصوص اگه شب کذائی شب جعمه باشه چون در چنين شبي بود كه م پشيمان شدم اما نيافتم يك عابر بانك پول بده.

:: لینک این مطلب نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:30 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

سلام دوستان وبلاگ خوان و وبلاگ نویس

میبینم که وبلاگها رو دنبال میکنید وشفاهی و کتبی اعلام میکنید که منتظرین وبلاگ قشنگ و جذاب من به روز بشه

باشه در پی در خواستهای مکرر این کارو میکنم

آره میدونم خیلی از شما نوشته های بالا رو تکذیب میکنید اما بدانید که من اعتماد دارم به نفس خودم نقطه سرخط حالا هم میخوام تجربه ای گران بها را در اختیار شما بذارم اما الان باید برم صفحه ببندم پس باشه بعد

بازم بگید نقطه چرا نمینویسی بابا سرم شلوغه

:: لینک این مطلب نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:42 توسط شاهد حلاج نیشابوری |