تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ

من زلزله چین را محکوم میکنم، آخه چرا بايد چنين اتفاقي بيفته كه اين همه آدم در ينگه اي از دنيا بميرند. البته حکمتش را نباید نادیده انگاشت. به هر حال از اینها که بگذریم همین زلزله بود که باعث شد کار من حدود ۳ ساعت بیشتر طول بکش، ۵ دقیقه به ساعت هفت شب مونده بود که من صفحه حوادث رو بستم باخبری در اون تعداد کشته ها رو ۵ نفرذ اعلام كرده بود، البته خبر حدود ساعت ۵ تنظيم شده بود. وقتي صفحه تمام شد براي بار اول متوجه شدم كه آمار بالا رفته و فقط در يك شهر بيش از هفت هزار كشته داشته. بنابراين دست به كار شدم و با كمك دوستي در روزنامه خبري ترجمه كردم و ترجمه كردن و نوشتن و جابجا كردن خبرها و تمام شدن كار همان. نشون به اون نشون كه شروع اين كارا همان و تمامش در دقايقي پس از ساعت ۹ شب همان و اينگونه بود كه دو ساعت ديرتر به برنامه ها رسيدن همان. در پايان بار ديگر محكوم ميكنم همه زلزله هاي تاريخ به خصوص اين يكي را. اين هم خبري كه پايان كارم بود:

  تلفات زلزله چين به بيش از 9‌هزار نفر رسيد   

:: لینک این مطلب نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:15 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

عكسي كه من گرفتم

يادم وقتي دوستي رو كه از ارتفاع چهل متري پريده بود در لحظات اوليه ديدم هيجان از گوش هاش بيرون ميزد.

من اسم اين تجربه رو  لحظه اي قبل از مرگ ميذارم. واقعا حس ميكني كه ترسناك، ضربان قلبت ميره بالا. بايد به حرف مربي گوش كني و پايين رو نگاه نكني.

بعد ميبيني كه داري به طرف زمين حركت ميكني و در يك لحظه توقف براي چند ثانيه، اما تا ميخواي به خودت بياي متوجه ميشي كه داري تو هوا تاب ميخوري.

تا حالا به ذهنتون خوطور كرده بخواين حس خودكشي رو بدونين اما نميرين؟

در آمريكا بازي بود به نام مرگ كه با پيچيدن يه طناب دور گردن شروع ميشد و در اين بازي انفرادي طرف با كشيدن دو سرطناب به جرات ميشه گفت تا چند قدمي مرگ ميرفتن و برميگشتن. البته اين بازي قرباني هايي هم گرفت و يكي از همين قرباني ها دليلي شد تا بازي مرگ به ايراني ها معرفي شه، چون اون يه دختر ايراني بود كه جون خودش رو در اين بازي از دست داد.

بگذريم داشتم ميگفتم ميتونين با بانجي جامپينگ اين حس رو امتحان كنيد. احتمالا تو فيلم ها ديديد كه يكي به قصد خودكشي از يه بلندي ميپره و بعد دوربين اون رو نشون ميده كه به سرعت داره به طرف زمين مياد. من اين حس رو تجربه كردم با پريدن از ارتفاع چهل متري در اولین مرکز بانجی جامپینگ تهران كه در بام تهران واقع شده. اول كه همراهانم سعي كرن منصرفم كنند اما نتونستن، بعد وزن و فشار خون بعد هم برو بالا. تصور كنين 40 مترو بدون آسانسور بري بالا و وقتي برسي بالا احساس كني كه ريز پات صاف اما هر تكون جزيي و وزش باد دكلي كه روشي رو داره تكون ميده. مربي سعي ميكنه با نوع صحبتش اعتماد به نفست رو ببر بالا و حواست رو از موضوعي كه بهش فكر ميكني پرت كنه. بعد با لوازم ايمني مهارشي، چند دقيقه بيشتر وقت نداري منصرف شي. اسمت از بلندگو اعلام ميشه و اون موقع، صداي دست و تشوبق رو از پايين ميشنوي، مربي ميگه پايين رو نگاه نكن اما تو گوشت بده كار نيست و در اين بين يكي از دوستات كه ميگه نپر.

ميپري و تجربه انجام شده.

وقتيم كه پا ميرسه زمين هنوز رو هوايي. بازم ميپرم، ماهي يه بار گمونم بس باشه، راستي بايد بگم اين كارم تا ساعت ها دوستي رو منقلب كرد و او صبح با كلمه چطوري ديوونه من رو از خواب بيدار كرد و اين هم بماند قرار بود در جمعه شبي كه من اين كار رو انجام دادم ماجرا به گپي دوستان همراه دو دوست قديمي و دو دوست جديد در بام تهران ختم بشه.

حس خوبي بود در يك كلام و شايد حس اون شبه بود به حسي كه در تصادف تا تصادف به او اشاره كردم.

:: لینک این مطلب نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:25 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

پیشنوشت: وقتی آنجا بودم تنی چند ازساکنان برج شماره سه را دیدم و مرد جوانی خواست که نام نبرم از برجها، اما مگر میشد، نگرانیش از بابت ملک بود و قیمت، واقعا چرا زندگی باید بر مردم تنگ آید که با همه شرایط نا مساعد تن به چنین مسکنی  دهند، جایی که آینده خوشی دارد چرا باید با یک قتل که در هر جایی ممکن است اتفاق بیفتد بد نام شود و قیمتش کاهش یابد؟ و از این دست سوال بسیار است.

 قتل زن 24 ساله همراه نوزادش در برج‌هاي شفق كه در شهرك صدف واقع شده در يكي از شمال شرقي‌ترين نقاط پايتخت رخ داد. به گفته نگهبان برج شماره 3 اين مجموعه برج‌ها كه قتلي در طبقه دوم آن اتفاق افتاده؛ اين ساختمان 40 واحدي 32 ساكن دارد كه برخي از آنها به طور دائم در آن اقامت ندارند. در حال حاضر مسير آسفالتي براي دسترسي به اين مجموعه وجود ندارد و رفت و آمدها از در پاركينگ انجام مي‌شود، چون در ورودي كه براي هر يك از برج‌ها در نظر گرفته شده است، چندين متر با زمين فاصله دارد كه در آينده قابل استفاده خواهد شد. هنوز كارگراني در واحدهاي خالي اين ساختمان رفت و آمد دارند كه اين خود باعث بالا‌ رفتن ضريب خطر مي‌شود.

همچنين در اطراف اين برج‌ها كه در منطقه‌اي خوش آب و هوا از تهران واقع شده برج‌هاي ديگري در حال ساخت وجود دارد. به هر حال وقوع اين ماجرا و در نظر گرفتن اينكه ممكن است چنين ماجرايي با ويژگي‌هاي محيطي اين مكان بار ديگر تكرار شود، اهالي برج شماره 3 شفق را بر آن داشته تا شبي را براي صحبت در خصوص امنيت محل سكونتشان در نظر بگيرند تا ديگر شاهد ارتكاب جرمي در نزديكي خود نباشند، چرا كه در وقوع اين حادثه شايد اگر فردي از همسايه‌ها به آنچه كه شنيده بود اهميت مي‌داد يا نگهبان رفت و آمدها را به طور دقيق‌تري كنترل مي‌كرد در حال حاضر سرنخ‌‌هاي بيشتري براي شناسايي قاتل يا قاتلا‌ن وجود داشت. ‌

تحقيقات جنايي براي كشف راز قتل مادر 24 ساله و نوزاد 4 ماهه‌اش كه چهارشنبه گذشته به قتل رسيده‌اند، با دستگيري يك مظنون ادامه دارد. احمد درخشنده رئيس مركز اطلا‌ع‌رساني پليس تهران بزرگ با اعلا‌م اينكه بازجويي از اين مظنون در اداره آگاهي تهران در حال انجام است، گفت: در آينده نزديك نتيجه اين مرحله از تحقيقات مشخص خواهد شد.

اين در حالي است كه در اولين ساعات شامگاه 21 فروردين‌ماه سال جاري پرده از اين قتل‌ها برداشته شد و بازپرس حسين اصغرزاده همراه متخصصان پزشكي قانوني، ماموران دايره دهم و تشخيص هويت پليس آگاهي تهران در قتلگاه كه اتاق‌خوابي در يكي از واحدهاي جنوبي مجتمع مسكوني شفق بود، حضور يافتند.

در آغاز تحقيقات، بازپرس كشيك قتل تهران دستور بررسي صحنه جرم، ثبت آثار و مدارك به جاي مانده از مجرم يا مجرمان را صادر كرد و گروهي از ماموران دايره دهم و تشخيص هويت پليس آگاهي مسووليت كار را به عهده گرفتند. كارشناسان پزشكي قانوني نيز مشغول معاينه اجساد شدند. پس از آن، بازجويي از همسايه‌ها آغاز شد و معلوم شد هيچ يك از ساكنان برج 40 واحدي شفق 3 كه در آن روز حضور داشته‌اند به مورد مشكوكي برنخورده‌اند و فرد ناآشنايي را در آنجا نديده‌اند. تنها يكي از ساكنان طبقه ششم در اين باره گفت: بين ساعت 2 و 3 بعدازظهر متوجه فريادهاي يك زن و نوزادش شدم. وقتي از روي كنجكاوي در آپارتمان را باز كردم، متوجه صداي فرياد مردي شدم. در آن هنگام با اين تصور كه زن و شوهري در طبقات بالا‌ با هم اختلا‌ف پيدا كرده‌اند به داخل آپارتمان رفتم و اين اتفاق چند بار تكرار شد. پس از آن نيز خوابيدم و ديگر سر و صدايي نشنيدم تا اينكه حدود ساعت 8 شب با شنيدن صداي فرياد و شيون به طبقه سوم رفتيم و پي بردم كه چه اتفاقي براي اين مادر و فرزند افتاده است.

با اظهارات همسايه‌اي كه چند طبقه بالا‌تر از قتلگاه‌مادر و نوزاد صداي آنها را شنيده بود بازپرس، بازجويي از ساكنان طبقه سوم را كه قتل در آنجا اتفاق افتاده بود آغاز كرد اما هيچيك از همسايه‌ها از جمله همسايه روبه‌‌رويي و همسايه كناري واحد دوم كه اجساد در اتاق خواب آن كشف شده بودند صدايي نشنيده بودند و گفته‌هاي همسايه خود را تاييد نكردند.

در ادامه همسر مقتول مورد بازجويي قرار گرفت و گفت: همسر 24 ساله‌ام نجمه و پسر چهار ماهه‌ام <ياسر> نام داشت،وقتي به خانه آمدم پي بردم آنها كشته شده‌اند. وي همچنين در ادامه گفت: امروز قرار بود يك ميهماني‌هم داشته باشيم. من حدود ساعت دو بعدازظهر بود كه با خانه تماس گرفتم اما كسي گوشي را بر نداشت. سپس به تلفن همراه همسرم زنگ زدم اما باز هم پاسخي نشنيدم و با اين تصور كه همسر و فرزندم خواب هستند به كار خود مشغول شدم.

با اين اظهارات مرد داغديده، بازپرس به ادامه تحقيقات جنايي پرداخت و به اتاق خوابي كه پيكر غرق در خون مادر و نوزاد روي آن افتاده بود بازگشت. كارشناسان پزشكي قانوني پس از انجام معاينات مختلف اعلا‌م كردند وجود 16 ضربه چاقو روي پا، سينه، گردن و پشت زن و وجود 5 جراحت نسبتا عميق روي بدن نوزاد به وضوح ديده مي‌شود كه به احتمال زياد علت مرگ نيز همين ضربه‌ها بوده است اما اعلا‌م نظر قطعي در مورد علت اصلي مرگ را به بعد از كالبدشكافي و معاينات دقيق‌تر موكول كردند.

در ادامه تنها نگهبان ساختمان كه محمد نام دارد در پاسخ به سوالا‌ت بازپرس اصغرزاده گفت: تقريبا تمام روز را در موتورخانه بودم و به دليل سر و صداي بسيار زياد آنجا صداي ديگري را نمي‌شنيدم اما در مدتي هم كه در راهرو بودم و براي انجام كارهاي ديگر بيرون از موتورخانه به سر مي‌بردم متوجه صدا و يا رفت و آمد مشكوك و غيرعادي نشدم. اين در حالي بود كه ماموران دايره دهم پليس آگاهي تهران نيز در بررسي آپارتماني كه قتل در آن اتفاق افتاده بود، شكستگي يا شواهدي كه نشان دهد قاتل يا قاتلا‌ن به زور وارد اين واحد مسكوني شده باشند به دست نياوردند. ‌

در پايان تحقيقات از محل كشف اجساد كه قتل‌ها در آن رخ داده بود، بازپرس حسين اصغرزاده دستور انتقال اجساد به پزشكي قانوني را صادر كرد و سرانجام حدود ساعت 4 بامداد پنجشنبه دستور پلمب واحد واقع در طبقه سوم برج شماره 3 شفق را صادر كرد تا در صورت لزوم به بررسي دوباره صحنه قتل و تختخواب غرق در خوني كه مادر و فرزندش روي آن افتاده بودند اين امكان فراهم باشد. در عين حال ماموران تشخيص هويت نيز علا‌وه بر انگشت‌نگاري و نمونه‌برداري از اين آپارتمان همزمان با تحقيقات از مراحل مختلف فيلم و عكس‌هايي نيز تهيه كرده‌اند تا در صورت نياز به عنوان مدارك مستند از آنها استفاده شود.

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 2:16 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

طبق آخرین اخبار که من در سفر اخیرم به سیستان و بلوچستان شنید شایعه شده است که عبدالمالکشما قضاوت کنید ریگی و کاظم شفیعی با هم رابطه دارند. این شایعات تا حدی وسعت یافته که برخی از افراد بومی میانه رو که از عبدالمالک به عنوان قهرمان نام میبرند به من گفتند کاظم شفیعی در واقع همان عبدالمالک ریگی است که با شیوه ای جدید دست به خراب کاری میزند. البته باید بگم که من هنوز این رو از هیچ منبع موثقی نشنیدم و تنها استنادم به حرف برخی از بومیان منطقه است. در ادامه باید بگم که این سفر یک سفر تفریحی بوده و وقت نداشتم در مورد صحت موضوع پرس و جو کنم، این در حالی که افرادی ک این رو میگفتن  استناد میکیردن به شباهت بین تصویر این دو و میگفتن با کم گیریم عبدالمالک تبدیل به کاظم میشه. من که فعلا نظری ندارم و باید تحقیق کنم، فعلا این رو داشته باشید تا ببینیم بعد چه میشه.     

البته اين موضوع وقتي قابل باور مي‌شه که بدونیم شفيعي، در بلوچستان به دنيا اومده و بعد به اصفهان مهاجرت کرده..... و ممکنه  براي اين که رعب  و وحشت ايجاد نشه روی اين قضيه مانور داده نشده، قبل از این شفیعی به عنوان یکی از اعضای یک طایفه بزرگی معروف به نامجو در مرودشت فارس معرفی شده بود که با تغییر فامیل خود به شفیعی از قوم خود جدا شده و اقدامات مجرمانه اش را از شهر شیراز آغاز کرد.

             پینوشت:این دروغی بود برای ۱۳

:: لینک این مطلب نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 17:56 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

دوستان و اشنایان قدیمیکافه ای که در دلهاست
در استانه 15 اسفند سالروز تاسیس کافه تیتر (کافه روزنامه نگاران ایران) قرار قرار داشتیم  و بر ان شدیم تا با جمع شدن دور هم یاد و خاطره کافه تیتر دوست داشتنیمان را با حضور دو صاحب به یاد ماندنیش و شما زنده کنیم.
ما خود میزبان بودیم و در جمع دوستانه کافه هنر را انتخاب کردیم، ساعت 19:30 عصر چهارشنبه.

بغض کردن در کافه تیتر به خاطره‌‌ها پیوست

:: لینک این مطلب نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:41 توسط شاهد حلاج نیشابوری |